چشم ها از ديوار رد مي شوند،ساكت!

کوچ

با اینکه همیشه به ایرانی بودنم افتخار می کنم ودوست دارم همیشه به عنوان یه ایرانی شناخته بشم و با استفاده از ابزارهای ایرانی چه از نظر وسایل پوششی و چه از نظر مسائل فنی و ... وسایل و تجهیزات ایرانی رو به هر چیز ترجیح بدم،این روزها نمی تونم تعصب خودم رو به ایرانی بودنم به قیمت از دست دادن جونم و یا مورد تهدید و توهین قرار گرفتن برتری بدم.

نوشتن تو یه دامین ایرانی باعث افتخارات من بود، اما تا زمانی که بوی خیانت ازش بلند نشده بود. حالا که بوهایی به مشام میرسه این دامین ایرانی رو ترک می کنم.

با افتخار میگم ، در کوچ دسته جمعی وبلاگ نویسان فارسی زبان شرکت می کنم!

 پ.ن: از این پس من را اینجا بخوانید.

 

+ پری ناز ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۸
    پيام هاي ديگران ()   

اندر خم یک کوچه میچرخم!

کسی میدونه چطور میشه گوگل ریدر رو وارد wordpress کرد؟

 

+ پری ناز ; ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٧
    پيام هاي ديگران ()   

خجالت زده نیستم

به هیچ وجه آدم خجالتی نیستم، اما نمی دونم چرا اطرافیان و کسایی که با من زیاد سر و کار دارن ولی صمیمی نیستند  ،فکر رو بر این میذارن که یه آدم خجالتی هستم که در طول روز به جز اطرافیان نزدیکش با هیچ کس حرف نمی زنه به جز چند تا کلام ساده ی سلام و خوب هستیدو  چه خبر. منکر این قضیه هیچ وقت نبودم و نیستم که با بعضی از اطرافیان صحبت هام در همین حد هستش ولی هرگز این صحبت رو مبنی بر خجالتی بودن  خودم قبول ندارم. از نظر من افراد بسته به رابطه ای که با فرد دارن و همینطور بسته به تفکراتی که دارند و همینطور همسو بودن تفکرات با آدم  ها صحبت هاشون حد دار میشه.

اما گاهی اوقات مسائلی اتفاق می افته که تو ضمیر نا خود آگاهم این حس به وجود می آد که نکنه من خجالتی هستم و خودم خبر  ندارم. مثلا یکی از عاداتی که دارم و خودم هم دل خوشی از این عادتم ندارم اینه که هیچ وقت تنهایی به خرید نمیرم. این به تنهایی خرید نکردن دلیل بر نداشتن اعتماد به نفس من در انتخاب اجناس نیست. اما دوست دارم به خودم بقبولونم که خرید نکردن به تنهایی من دلیل بر خجالت کشیدن از فروشنده هم نیستش!چرا که زمانی که با اطرافیان میرم بیرون ،‌به هیچ وجه زمان خرید کم صحبت نیستم. به موقعش تخفیف میگیرم. به موقعش حرف میزنم. به موقعش انتخابم رو به فروشنده می گم و ...

پ.ن:

دوست دارم بدونم شما بعد از خوندن تقریبا یک سال از نوشته های من شخصیت من رو تا چه حد شخصیتی خجالتی میدونید؟!اصلا از نظر شما من خجالتی هستم یا نه؟!

 

+ پری ناز ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٥
    پيام هاي ديگران ()   

ببخشش از بزرگان است!

 این روزها خبرهای جورواجور دور و اطراف به قدری اعصابم رو ضعیف کرده که کارهایی ازم سر میزنه که خودم هم هاج و واج می مونم که آیا این کار واقعا از من سر زده یا نه؟!

خدایا ببخش!

+ پری ناز ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٥
    پيام هاي ديگران ()   

و باز هم هنر خود را به رخ دیگران می کیشم!Just kidding

از اونجایی که من هنرمندمخجالت و شما هم خبردارید و دیروز هم همگی برای قبول شدن من تو درس هام دعا کردید و واقعا هم دعاهاتون موثر بود و من قبول شدم و تعدادی از شما هم از من شیرینی خواسته بودید  بابت قبولیم و به خاطر اینکه به هیچ کدومتون دسترسی ندارم و نمی تونم شیرینی واقعی بدم...

اهم،اهم...

یکی از نقاشی هام رو تقدیم می کنم بهتون!!!از خود راضی

 

+ پری ناز ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٤
    پيام هاي ديگران ()   

روز پر کار و پر استرس

روز پر کار و پر استرسی در پیش دارم.

از صبح تا ساعت یک آموزشگاه  و  بعدازظهر  هم دوباره ، همینطور اومدن نمره های 3 تا از درس هام که برای دو تاش واقعا ناامیدم.

برای قبول شدنم دعا کنید!!!!

+ پری ناز ; ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۳
    پيام هاي ديگران ()   

آقایون باتیستا، آندرتیکرو ...بسم الله!

نمی دونم واقعا هدف این کشتی کج بازها از این ورزش چیه؟! اگه می خواین خودتون رو بکشین راه های آسون تری هم هست ها! یکی از راه هاش همین  اغتشاش گر شدن هستش!!

آقایون باتیستا، آندر تیکر و ... بسم الله!!!!

 

+ پری ناز ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢
    پيام هاي ديگران ()   

تو سری خورم

فعلا که دارم یکی میزنم تو سر خودم و یکی هم تو سر Word Press تا اون جا را برای 9 مرداد آماده کنم. می خوام آرشیو وبلاگ قبلیم رو هم منتقل کنم. شما ها هم با من اسیرید. هی لینکم رو عوض میکنید و یه لینک دیگه میذارین. Forgive Me pleaseناراحت

+ پری ناز ; ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱
    پيام هاي ديگران ()   

کوچ

در پی کوچ دسته جمعی دوستان وبلاگ نویس از پرشین بلاگ و بلاگفا بنده هم در روز ٩ مرداد تغییر مکان می دهم.

پ.ن: بلاگفا سرویس دهیش خیلی بد بود ، درست. اما دلیل کوچ از پرشین بلاگ چیه؟!!!

+ پری ناز ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٩
    پيام هاي ديگران ()   

گیج

الان برای من یه سئوال پیش اومده.امکانش وجود داره  کسی به من جواب بده؟!

میشه به من بگین شرایط اعلام کردن عزای عمومی تو کشورما به چه چیزهایی بستگی داره؟!

+ پری ناز ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

پاچه گرفتن

وقتایی که هوا گرم میشه مردم میزنه به سرشون و بلا نسبت شماها مثل سگ پاچه می گیرن.

دندون دو تا از این سگ ها پاچم رو امروز گرفت.

هفته ی پیش شارژر گوشیم خراب شده بود. بابا رو فرستادم واسه خرید شارژر. بعد اونوقت دوست بابا یه مغازه ی موبایل فروشی داره با پسرش و بابا هم به حساب رفاقت میره مغازه ی اون آقا برام شارژر می خره( پسر اون آقا هم دوست حامد هستش و از اون غول چماق ها که سرش درد می کنه واسه دعوا گرفتن). نشون به اون نشون که شارژر جدید  گوشی من بعد از یک بار شارژ کردن گوشیم خراب میشه و دیگه کار نمی کنه. بعد از تقریبا یه هفته به خاطر گرمای شدید هوا و نداشتن وقت امروز موفق به رفتن به مغازه ی اون آقا می شیم. من و حامد با هم. میریم تو مغازه. بعد از سلام و احوال پرسی، شروع به توضیح دادن اتفاق افتاده در رابطه با شارژر می افتیم و بعد از تموم شدن صحبته هامون آقا پسر مربوطه شروع به گرفتن پاچه با انواع و اقسام مختلف می کنه و نزدیک به ده سال دوستی رو به خاطر یه شارژر از بین میبره. نه تنها شارژر رو اون جا گذاشتیم بلکه شارژر دیگه رو هم نگرفتیم هر چند که با دعوا قراره آقاهه شارژر نویی بهم بده. لازم به ذکره که این آقا سابقه ی انداختن اجناس رو به مردم داره. لب تاپه خواهرم رو هم از این آقا خریدیم و با اینکه تو فاکتور خرید ظرفیا رَم رو 4 نوشته ، وقتی تو خود کامپیوتر نگاه می کنیم دو هستش!

و اما از گرفته شدن پاچه توسط راننده تاکسی بگم. رسیدم تقریبا نزدیک به محل مورد نظرم برای پیاده شدنم. به آقا میگم : مرسی قربان پیاده میشم!

فکر می کنم نشنیده . ( البته می بینم که سرعت ماشین داره زیادتر هم میشه.) دوباره می گم: مرسی آقا. پیاده میشم.

که یه دفعه می بینم آقا قاطی می کنه و ...

+ پری ناز ; ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

سرود انقلابی!

دارم سرود حماسی که ویولت تو وبلاگش گذاشته رو با صدای بلند گوش میدم. بابا می آد تو اتاق و تو دستش کتاب ِ‌شعری رو می بینم که توش شعرهای حماسی فراوونی دیده میشه! در حالیکه که کتاب رو به من میده با اشاره به آهنگی که گذاشتم با افتخار میگه این سرود دوران ما بودها!!!

و من هم با خودم فکر می کنم که چی به سر دختر بی خیال و آزاد و از همه جا بی خبر بابا اومده که اون رو اینطور این روزها طالب سرودهای اینچنینی و مطالب سیاسی کرده؟

پ.ن1: بوی کتاب قدیمی بابا مستم کرده.

پ.ن 2: شعری از کتابی که بابا به من داد( تو رو خدا فی.ل. تر ) َم نکنین!فقط یه شعره که به دلم نشسته.همین.

آن زمان که بنهادم

سر به پای آزادی

دست خود ز جان شستم

از برای آزادی

تا مگر بدست آرم

دامن وصالش را

میدوم بپای سر

در قفای آزادی

در محیط طوفانزا

ماهرانه در جنگ است

ناخدای استبداد

با خدای آزادی

دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین

میتوان تو را گفتن پیشوای آزادی

+ پری ناز ; ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
    پيام هاي ديگران ()   

آرایش تند

من هیچ رقمه اهل آرایش کردن و به اصطلاح قدیمی سرخاب سفیداب نیستم ولی یه طورایی از خانوم هایی که ارایش می کنن و به طور معمول آرایش از رو صورتشون پاک نمی شه و همیشه به طرز  زیبایی آرایش رو صورتشون خود نمایی می کنه خوشم می آد. حتی خیلی از اوقات میشه که دلم می خواد من هم مثل اون ها شم و برای این کار تلا هم می کنم ولی این امر تا 24 ساعت طول نمی کشه ،‌ و بعد از گذشت حداکثر بیست و چهار ساعت میشم همون پریناز قبل!

حالا تو این بین و علاقه ی من به زیبایی و آرایش خانوم ها، هستند بعضی از خانوم هایی که دیدن آرایش بیش از حدشون میزنه تو ذوق من و یه جورایی خوشم نمی آد از این طور خانوم ها! اما هیچ وقت اون خانوم ها رو به خاطر آرایش آنچنانیشون سرزنش نمی کنم و می دونم که اون خانوم ها هم شاید برای آرایش کردن آنچنانیشون دلایلی داشته باشند.

شاید باشن کسایی که بیان اینجا و بهم بگن دلیل اون همه آرایش طرف، تنها و تنها به دلیل جلب توجه ی اطرافیان به سمت خودشون هستش و من هم  در جواب اون ها میگم  که درست، ممکنه سعی در جلب توجه داشته باشند اما دلیل خواستن اون توجه از اطرافیان و بعضا افراد داخل خیابون چیه؟!

پ.ن: معیار شما برای خوب بودن یه دختر چیه؟!

 

+ پری ناز ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

بهاییت

دیروز تو کلاس نقاشی با یه خانومی آشنا شدم که جزء اقلیت های مذهبی بود. این خانوم صحبت از نداشتن اجازه ی ورود به دانشگاه های کشورمون رو می کردند. به دلیل اقلیت مذهبی بودن!( این خانوم بهایی بودن).

پ.ن: متاسفم برای سقوط هواپیمای مسافربری ایران!!!!!!( و این داستان ادامه دارد).

+ پری ناز ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٤
    پيام هاي ديگران ()   

آتیش سوزی

آدم بچه ی دریا باشه و از آب دریا استفاده نکنه؟ آدم تو تابستون هوای شهرش آفتابی باشه و از آفتابش استفاده نکنه؟آدم عقل داشته باشه و از عقلش استفاده نکنه؟!!!!

پ.ن: آتیییییییییییش!!!!آتیش گرفتم!!!!!!گریه

+ پری ناز ; ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢۳
    پيام هاي ديگران ()   

بی موضوعی من

وقت هایی که موضوع کم می آرم و هیچی برای نوشتن ندارم، یعنی واقعا موضوع کم آوردم و هیچی برای نوشتن ندارم. هی با خودم کلنجار میرم. سرمو به دیوار می کوبم. تو خیابون که راه میرم به در و دیوار و آدم ها با دقت هر چه تمام تر نگاه می کنم.اما هیچی جذبم نمی کنه که بخوام یه موضوع جذاب از توش در بی آرم؟!

چی بنویسم؟! مثلا خوبه بگم که ، مثلا امروز تو خیابون دو تا خانوم رو دیدم که موهاشون رو به طرز غیر قابل باوری  به  رنگ زرد درآورده  بودن و سرخاب سفیدابشون در حد لالیگا بود؟!

یا نه بیام از این بنویسم که مردم شهر ما فعلا تو خواب زمستونی به سر می برن و هالی به  هولی هستن و کنار دریا و جنگل و کوه در حال خوش گذرونی هستن؟!

یا نه بیام از این بنویسم که مثلا شهر ما به طور غیر قابل باوری شلوغ شده و برای طی یه مسیر یه ربعه باید چهل و پنج دقیقه تو راه باشی؟!

یا نهههههههههه!!!!یه چیز از همه مهمتر اینکه بیام بنویسم از این که ماها شپش داریم و جایی که معاونین وزرا و نماینده هاشون تو اونجا هستن کسی به غیر از افراد خاص خودشون حق ورود به اون مکان ها رو ندارن؟!

ای بابا! این ها که نشد موضوع!!!!!

+ پری ناز ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢۱
    پيام هاي ديگران ()   

باز هم جوگیر میشویم، اما از نوعی دیگر!!!

اصولا اتفاقات و حرف ها و صحبت ها و چه می دونم مثلا رفتارهای افراد طوری هستش که به طور شدید رو من تاثیر میذاره و خودتون هم کاملا با این رفتار من آشنا هستید!! این طوری هستش که مثلا امروز از یه آْدمی که زیاد ازش خوشم نمی اومد و تا حد امکان سعی می کردم بهش حتی نگاه نکنم و حرف  هم باهاش نزنم،  با شنیدن خبر بچه دار شدنش( البته هنوز به دنیا نیومده) صد و هشتاد درجه نظرم به این خانوم عوض شد و کاملا از همه ی حرکات و چهره و تیپپ و قیافه و لباس و هزار و یک چیز دیگه خوشم اومد!!!!

پ.ن: بعید ندونین این روزها بیام با افتخار خبری رو اینجا بهتون بدم که همتون ازم متنفر شین!!! خنده خجالت

+ پری ناز ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

نام گذاری!

مرسی از همه ی دوستان برای اسم های واقعا جالبشون، ولی یه چیزی که بودش این بود که این اسمی که خانوم زیگزاگ گفته بود خیلی بهم چسبید .

چشم ها از دیوار رد می شوند، ساکت!!!!

این تیتر دقیقا وصف الحال منه! تو بیست و چهار ساعت شبانه روز صحبت هایی با این مضمون در حدود بیست و سه ساعت در حال گفته شدن به منه!!!!!!

+ پری ناز ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٧
    پيام هاي ديگران ()   

اسم یابی

از آن جایی که بنده خاله زنک نیستم و به همین دلیل اسم وبلاگم به من نچسبیده و راضی ام نکرده و دلم یه اسم خوب می خواد و خودم هم عقلم به جایی قد نمی ده ، از تک تک شما خوانندگان عزیزم ، با توجه به دونستن اخلاقیات من با توجه به پست هام خواهشمندم تا من را دریافتن اسمی مناسب برای این مکان یاری فرمایید.

پ.ن: با تشکر از همکاری پیشاپیش شما!!!!

+ پری ناز ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٦
    پيام هاي ديگران ()   

برابری

به دلیل مشکلات عدیده ای که در روز مادر و روز زن در دنیای واقعی و همچنین  در دنیای مجازی در  حال اتفاق افتادن بود و وقت تبریک گفتن وجود نداشت، به همین دلیل روز پدر و  روز مرد را هم در دلمان به افراد مربوطه تبریک می گوییم!!!!!!

برابری حقوق زن و مرد همیشه از ارکان اصلی وبلاگ بنده است.

+ پری ناز ; ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٥
    پيام هاي ديگران ()